شعر طنز
یاد داری که شب و روز به من میدادی/
درس انسانیت و مهر و وفا!؟؟؟
همه کردند تورا ،از چه سبب من نکنم؟/
گاه بیگاه،شب و روز،به هر وقت دعا
عاقبت تا به سر دسته فرو خواهم کرد!!/
نوک خنجر به دل خویش از آن نازه نگاه
هیچ دانی که اگر خم نشوی ، تو نرود؟/
قامت راست رعنای تو از این درگاه!!!!
منه بیچاره به جز تو ، ندادم به کسی/
دل دیوانه ی خود ای بت زیبای چو ماه
هر زمان کآمد جاری شد ، ریخت/
اشک از چشم ترم ، شانه ی تو بود پناه
بارها لطف نمودی و نهادی ، دوباره بگذار/
پای خود بر سر این چشم حقیرم ، گهگاه
کاش من جای تو بودم در آن دم که شدی/
در دل این همه مخلوق خدا ، سرور شاه
اندکی چشم بگذار ببین زیر توام/
زیر آن سایه ی تو ، سایه ی گیسوی سیاه
خوب در خاطر من هست که تو میخوردی/
خون دل ، چون که نبودی ، ز حالم آگاه
ای دریغا ، تو ندانی که چه تنگ است هنوز؟/
دلم از دوری تو ، لیک چه دور است این راه!!
شرم را دور بینداز نشانم ده ، دوست/
معنی عاشقی و دوستی و لطف وصفا
در بیاور که بدانم ، تو جدا مردی/
اشک هر ظالم فاسد ، و مرا شاد نما
(((حال همه ما خوب است امـــــــــــــــــــا تو باورنکن)))